بدون عنوان
٩/١٠/٩٠ یکسالگیت مبارک دخترم....................... وقتی دقایق شیرین اند چه زود میگذرد لحظات زیبا....یکسال مادری چه زود گذشت...سخت اما شیرین..فرزند من جمعه ٩/١٠/٩٠ یکساله شد..آوا ی من یکسال پیش معصوم و پاک..تنها با صدای گریه ای شیرین بدنیا آمد و حالا بزرگ شده....حالا آوا ی من شش مروارید زیبا در دهان دارد...حالا آوا ی من کلمات زیبا میگوید..البته با لهن شیرین خودش..ماما.بابا...به به...آدا....س..نا..دای....د.د....عکس...و یک دنیا لذت به ما میدهد..برای رسیدن به چیزهای که میخواهد بی وقفه تلاش میکند.....تلاشی دیدنی...آوا ی من هنوز قدمی را به تنهایی بر نداشته..اما در تلاش است برای استقلال..دست به مبل راه میرود...و گاهی زمین میخورد....و حالا ...
نویسنده :
Azy
11:46
بدون عنوان
دختر زیبا روی من ١١ماه و اندی ست که در کنار ما و با مای.....آنقدر شیرین و دلچسبی که نمیدانم چگونه برایت وصف کنم ...کسی نمیتواند حسم را درک کند...کسی نمیتواند صدای قلب مرا بشنود وقتی که تو بلند بلند میخندی...وقتی که نگاهت به نگاهم گره میخورد و خداوند را سپاس میگویم..وقتی که آرام در خوابی دلم برای چشمهای بی مثالت تنگ میشود....چند روزی که کم کم دارم باور میکنم که میتوانی برخیزی به روی دو پای زیبات...نرم نرمان بی نیاز میشوی و بالنده...دستان کوچکت را به روی زانوانم میگذاری که برخیزی و من غرق در شادی....دختر شایسته من شوقی دارم که ببینم روزی که پریدن را آموخته ای و تا اوج آرزو هایت پرواز میکنی....و هراسی هم در دل از روزی که دیگر ب...
نویسنده :
Azy
0:26
بدون عنوان
دختر عزیزم..فرشته نازم..باز میگویم که دوستت دارم امروز ٩ماه و ١٢روز از هستی یافتن تو زیبا میگذرد و من همچنان در پی کشف تو نازنینم... در این مدت یادگرفته ام که مادر بود یعنی سختی ودلشوره یادگرفته ام مادر بودن یعنی عشق دادن.عشق بدون مرز یادگرفته ام تو را چگونه دوست بدارم بی حد و مرز سخت است اما شیرین......به نفس هایت عادت کرده ام دخترم به لبخندهایت دلبسته ام شب ها در پی صدای گریه ات هستم حالا دیگر گریه هایت را میشناسم که با من حرف میزند.. نگاهت را میپرستم چشم هایت را میستایمگل نازم بالندگیت پیاپی این هم فرشته آسمانی ما ...
نویسنده :
Azy
11:27
بدون عنوان
بدون عنوان
آوا جان من......... تو این عکس قشنگ ما اولین سفر کوتاه سه نفره امان را رفتیم.عسلم اینجا شما 6 ماهه بودی مامانی و این عکس و چادگان گرفتیم تو و بابای عاشق با هم بازی میکردین.... بابای مهربان دلمون برات تنگ شده...نبودنت را با هیچ بودنی نمیتوان پر کرد..زودتر بیا که این همه لذت بدون بودن تو صفایی ندارد..دلم نمیخواد این همه قشنگی را تنها از پشت تلفن برا بگوییم....دلتنگ توییم مهربانم...... بیا تا باهم سه نفری به دنیا لبخند بزنیم......... ...
نویسنده :
Azy
10:36
بدون عنوان
دختر بی نظیرم مامان قبلا برای تو نازنین یه وبلاگ خوشگل درست کرده بود که نشد عکسای قشنگت و توش بزارم..دیروز بابای مهربان به من کمک کرد و تونستیم برات یه وبلاگ جدید بزنیم تاحرفای دلمو برات بنویسم وبا عکسای نازت قشنگترش کنم..نمیدونی این روزا چقدر شیرین شدی دخترکم.شیرین وشیطون.... خنده های ملیح....... جیغ های خواستنی............ قهرهای بااقتدار........ و................................ من به فدای تو شوم
نویسنده :
Azy
23:01




